تبليغاتX
سر خيابون مي سي سي پي

سر خيابون مي سي سي پي

اون ماشين هندونه اي رو ديدي داشت روي اون شهاب سنگ بستني ميفروخت؟

همينطوري

وحيد نيك گو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 14:44  توسط پيام  | 

چرا ما اينقدر با شعوريم؟چون ايراني هستيم

گزارش عبور از محور هوايي فرعي خرسنديان به سمت مجتمع ستاره فارس.

همان طور كه با يك از دوستان سوار براي فانتوم اف 14 خود سوار بوديم. ناگهان دو فروند دختر ميراژ 2000 را ملاحظه كرديم كه هواپيما هاي زيادي آن ها را تحديد ميكردند.

تحديد اول:

يك فروند جنگنده آزرا مشكي رنگ در جوار آنها به پرواز در آمده بود و ول كن هم نبود

تحديد دوم:

چند دقيقه بعديك شكاري مرسدس بنز سي ال اس 500 پيرامون اين دو ميراژ مانور ميداد وابراز وجود ميكرد.كمي بعد هم كه توسط ميراژ ها تحديد شد فاصله را زياد كرد و فرياد زد ((ميراژ هم ميراژ هاي تهران)) و رفت.

تحديد سوم:

يك بمب افكن عظيم بي -51 (موتور گازي)با سه خلبان براي ميراژ ها ايجاد مزاحمت كرد به با شليك موشك فونيكس توسط هواپيماي ما اين بمب افكن منهدم شد


چند دقيقه بعد اين دو ميراژ به سلامت در فررودگاه ستاره فارس فرود آمدند.

اين گزارش فقط از يك فرعي بود. خدا به داد كل راه برسد


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 14:34  توسط پيام  | 

نماي باز - نماي بسته


از وبلاگ آقاي نيك گو

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 16:18  توسط پيام  | 

خبر فوري

به اين خبر خيلي خيلي فوري كه هم اكنون به دست اين بنده حقير رسيد توجه كنيد:

عده اي از زنان حامي دكتر مح مود احمدي ن‍‍ژاد  خواستار تعقيب قضايي شيرين عبادي شدند

من هم به دفاع از از اين زنان افزايش قيمت گوجه فرنگي را محكوم ميكنم!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 1:5  توسط پيام  | 

ماد ها،جلاد ها،حاجي ها،اخراجي ها

نمي دونم چرا بعد از 3 ماه ياد اين دو بيت شعر افتادم واقعا نميدونم

در   زماني دور تر از ماد ها

در   نبردي   سخت  با  جلاد  ها

 عده  اي رفتند حج  حاجي شدند

عدي اي ماندند و اخراجي شدند

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 19:55  توسط پيام  | 

نه اينور نه اون ور فقط خودمو نگاه كن

سي سال پيش

اين وري ها:

الله اكبر،الله اكبر

اون وري ها:

الله اكبر،الله اكبر

اين وري ها:

استقلال آزادي

اون وري ها:

جمهوري اسلامي

نتيجه:اي شاه خائن آواره گشتي

 

سي سال بعد از سي سال پيش

 

اين وري ها:

بگم؟بگم؟...بگم؟

اون وري ها:

چيز،چيز،چيز

اين وري ها:

فلاني،فلاني؛راي ما را پس بگير

اون وري ها:

مناظره عالي ، جاي امام خالي

اين وري ها:

فلاني،فلاني؛راي ما را باز هم پس بگير

اون وري ها:

فلاني رئيس جمهور شده

فلاني(اين تو به بميري از اون تو بميري ها نيست) ميدونه كه حقشه

بهلطفه پليس ضد شورش

فلاني رئيس جمهور شده

نتيجه:اي شاه خائن آواره گشتي .....اين چيزها رو ولش كن روسريتو بكش جلو گشت ارشاد اومد.

 

نكته:نتيجه دوم حتمي نيست. شايد تا چند روز آينده ويرايش شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 11:40  توسط پيام  | 

مسير قرآن


نكته:من نه از هيچكس دفاع ميكنم و نه از هيچ كس حمايت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 1:44  توسط پيام  | 

تفاوت های فرهنگی ایران و اروپا

   در اروپا اگر بچه يك خانواده در يك مهماني گلدان 1500 دلاري صاحبخانه را بشكند ؛ صاحبخانه خيلي راحت 1500 دلار را از مهمان بيچاره مي گيرد ولي اگر در ايران اين اتفاق بيافتاد صاحب خانه بايد 1500 دلار به مهمان بدهد تا بچه را از شكستن بقيه ي گلدانها منصرف كند ...




در ايران اگر كسي كادو ندهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو ارزان بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو كوچك بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو بزرگ بدهد مي خواهد پز بدهد ؛

اگر كسي كادو گران بدهد ولخرج است ...

اما در اروپا مهم نيست كسي كادو بدهد يا ندهد ...




دراتوبوسهاي ايران اگر كسي كتاب بخواند ؛ بچه مثبت است ...

اگر كسي آهنگ گوش كند بچه منفي است ...

اگر كسي با تسبيح بازي كند ؛ بسيجي است ...

اگر كسي سيگار بكشد ؛ خلافكار است ...

اما دراتوبوسهاي اروپا كسي به كسي دقت نمي كند ...




در اروپا اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي مهمان را از خانه بيرون مي كند

اما

در ايران اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي از خانه بيرون مي رود



در ايران اگر پسري به دختري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر پسري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به دختري فكركند ؛ عيب است ...(مشترک گرامی دسترسی به عکس مورد نظر امکان پذیر ن میباشد)

اما در اروپا اصلاً فكر نمي كنند ...
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 14:51  توسط پيام  | 

هدف آقا پسرا جلب رضايت شما دختر خانمهاست

  آره.شک داري؟هدف آقا پسرا جلب رضايت شما دختر خانمهاست
اين شعارو سرلوحه کارش قرار مي ده و مي ره بوتيک يه جعبه لوازم آرايش مي گيره صد و سي تومن . بار اول دوم چون بلد نيست زير ابرو برداره زير و بالا رو با هم برمي داره و اصلا ابرو نمي ذاره . ولي خوب از اونجا که "انسان جايزالخطاست" اونم اينقدر تمرين مي کنه تا کم کم ياد مي گيره. سفيد کننده مي زنه به چه سفيدي... ريمل مي زنه به چه سياهي... رژ مي زنه به چه قرمزي... مي شه مث کلاه قرمزي...
موهاشو که دمب اسبي مي کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد مي کنه و مي ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموي اضافي سمت راستم حکايت داره . نماد خودشه و دختري که انشالا اونرو باهاش آشنا مي شه . عشقه ديگه...چه مي شه کرد ؟
يه زنجير طلا گردنش مي ندازه اونقدر پهن که آدمو ياد قلاده سگاي "ژرمن شپرد" مي ندازه . يه دستبند مي ندازه دستش که چنان جرينگ جرينگ مي کنه که آدمو ياد زنگوله "بزغاله هاي شبيه سازي شده به دست پژوهشگران توانمند ايراني" مي ندازه . بعد که کامل شد مي ره سر مسير وايميسه . واسه شروع کار سعي مي کنه مخ دختراي پنجم دبستاني و اول راهنمايي رو شيربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا مي گيره و مي ره سر مسير دبيرستانيا .
اولش فقط با يکي دوست مي شه ولي کم کم مي فهمه هر چيزي يه زاپاس لازم داره ، پس مي ره دنبال يه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجايي که فکر مي کنه هر چيزي يه زاپاس مي خواد ، واسه زاپاسشم ميره دنبال زاپاس و...
اگه قيافه داشته باشه (پسره رو مي گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور مي کنه براش خرج کنن . ولي واي به حال اون بيچاره بدقيافه . مجبوره واسه دوست دختراش مرتب پياده بشه... که ولش نکنن .
مي گذره و مي گذره و مي گذره تا کم کم مي فهمه عاشق يکي از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خيلي حرفه اي تشريف داره شروع مي کنه به آمار گرفتن از دختره که مي بينه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با هيچکس دوست نبوده . شروع مي کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همين يکي که عاشقشه بمونه . شروع مي کنه واسه دختره خريدن کادو ، هديه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسري... مي گذره تا اينکه يه روز زنگ مي زنه گوشي "خانم بچه ها" مي بينه "حاج خانم" جواب نمي ده . چن روزي زنگ مرتب زنگ مي زنه و جواب نمي گيره . بخاطر دوري و بي خبري از عشقش مريض مي شه . مي برنش بيمارستان... که مي فهمن بله... آقا ايدز داره . وقتي از بيمارستان مياد بيرون نتيجه گيريش از اتفاقات گذشته اينه : يه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مريضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اينجوري مي نويسه : دخترا رو عاشق خودم مي کنم ، خرشون مي کنم ، مريضشون مي کنم ، بدبختشون مي کنم ، ولشون مي کنم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 19:37  توسط پيام  |